تبليغاتX
دنیای من و عروسک هام
دنیای من و عروسک هام
نوشته های من
 
کارت بانک من
امروز خانم مهدی زاده گفت : بچه ها کی میخواد تحقیقی که در باره حیوانات نوشته را بهش برگردونیم؟ من و ریحانه و زهرا سالاری و چند تا از بچه های دیگه دستمونو گرفتیم بالا. خانم هم اسممونو نوشت و داد به دفتر .

توی زنگ بعدخانمی که معلم راهنمامون تو تحقیق بود یعنی خانم سارا ابراهیمی نژاد تحقیقامونو داد . برای من روی تحقیقم نوشته بود بسیار عالی بود .

 تازه توی جلسه ای که برای مامانا و باباها تشکیل داده بودن خانم عسکریان برای همه بچه ها یک کارت بانک تجارت و لوح تقدیری آماده کرده بود و به پدر و مادراشون داده بود . روی لوح تقدیر من نوشته بود کسب امتیاز ۴۲۳۴ . مامان میگفت من روی لوح تقدیر کنا دستیم که شاگرد کلاس پنجم بود نگاه کردم دیدم امتیازش ۲۲۵۰ بود . یعنی من خیلی امتیاز خوبی داشتم. توی هر کارت ۲ هزارتومن پول ریخته بود .

 ولی بابا میگه میتونیم خودمون پول توش بریزیم و تو هر وقت که بخواهی از حسابت پول برداری . دیگه نیازی نیست که از من یا مامان پول بخوای.

من خیلی خوشحالم که مثل مامان و بابا برا خودم یه کارت بانک دارم.

بیچاره علی هنوز نداره .

 

 
لینک مطلب


عذرخواهی
روستاي ازلي كهنوجسلام. من خیلی متاسفم که در این چند روز وبلاگمو به روز نکردم. قول میدم که دیگه وبلاگمو به روز کنم.

من به خاطر امتحانام و رفتن به مسافرت نتونستم بنویسم.

حالا میخوام درباره تعطیلات نوروز بگم. من نوروز را این طوری شروع کردم که قبل از عید به کهنوج به خونه عمو یوسف رفتیم. سال تحویل رو پیش اونا گذروندیم .روز دهم عید ما به کیش رفتیم . اونجا من یک سگ عروسکی و یک باربی ناز خریدم. اونجا ما به همه بازارها رفتیم . من ده تا تیله یا همون توشله خریدم.روز دومی که اونجا بودیم من و علی مریض شدیم و به بیمارستان رفتیم.

بعد از اینکه خوب شدیم بابا برای من یه سه چرخه و برای علی یه دوچرخه کرایه کرد و ما یک ساعت بازی کردیم . جاتون خالی  

براتون عکسهایی که اونجا گرفتیم رو میذارم

 

 
لینک مطلب


تولد من

سلام http://www.2ql.net/uploads/1236072143.jpg

روز يكشنبه تولد من بود.  قرار بود كيكمون رو بخوريم ،بعد بريم مجتمع تفريحي توپ . يه كيك كوچولو خريديم با يه شمع 8 سالگي روش . شمع رو فوت كردم بعد كيك خورديم و كادوها را باز كردم . مال مامان يه دفترجه خاطرات قشنگ بود . مال بابا يه بچه خرس ناز و پشمي بود. مال داداشم علي هم  مبلغ 5 هزار تومن پول بود .

كادوها را كه باز كرديم لباسمونو پوشيديم و رفتيم توپ  .  من اول فكر مي كردم اونجا يه جاي كوچولويه ولي بعدش ديدم يه ساختمان سه طبقه پر از اسباب بازيه كه براي بچه هاست . ميرفتيم بليط مي گرفتيم  پولشم مينداختيم و بازيشو مي كرديم و كارت جايزه هاشو دريافت مي كرديم . 20 تا كارت جايزه گرفتيم اما باش چيز قشنگي نتونستيم بگيريم، تصميم گرفتيم دفعه ديگه كه اومديم كارتامون رو بياريم بازم بازي كنيم تا بتونيم يه چيز بزرگ جايزه بگيريم .

وقتي كه بازيمون رو كرديم رفتيم پيتزا فروشي رفتيم پيتزا خورديم و موقع رفتن به خونه شد .وقتي به خونه برگشتيم به خودم گفتم اين بهترين تولد منه كه گرفتم . خداحافظ

 
لینک مطلب


دوباره جایزه
سلام. 

امروز بابام ساعت ۱۰ اومد تو مدرسه دنبالم تا بریم جشنواره ی وبلاگنویسان استان کرمان. وقتی رفتیم اونجا من اونجا خانم دکتر خوارزمی رو دیدم . من بهشون قول دادم تا دیگه وبلاگم رو خودم تایپ کنم و مثل ویروس به بچه ها ی دیگه منتقل بشم و اونا رو با وبلاگ آشنا کنم تا مدرسه مون رو همه بشناسن.

 

صبح همش حرف زدن ولی بعد از ظهر که رفتیم از ساعت ۳ تا ۵ اونجا بودیم. اونوقت منو صدا زدن تا برم جایزه بگیرم . خیلی برام دست زدن. بهم یه ساعت رومیزی خیلی قشنگ دادن که کوک داره و زنگ میزنه. خیلی خیلی قشنگه. به من یه لوح تقدیر هم دادن .

دوست بابام گفت میای جایزتو با من قسمت کنی ؟ نصفش مال من و نصفش مال تو . مامانم گفت فکر کنم عروسکه . سه تا از دوستای مامان هم اونجا بودن . اونا گفتن آفرین دختر خوب مبارک باشه . من خیلی خوشحالم.

بای بای

 

 
لینک مطلب


خبر خوب
سلام.

امروز بابام برام یه خبر خوب داشت. میخواهین بدونین چی گفت؟

اون گفت که من به عنوان کوچک ترین وبلاگ نویس استان کرمان دونسته شدم.من باید فردا برم هتل پارس . چون میخوان ازم سوال کنن یا چی میدونم میخوان چکار کنن!!!!

دختر عموم هانا هم وبلاگ داره ولی ثبت نام نکرده بود. وگرنه از اونم میخواستن بیاد هتل پارس. خدا کنه سال بعد اونم انتخاب بشه.

خدافظ

 

 

 
لینک مطلب


تولد دوباره من
سلام.دوباره اومدم.

من توی تولد ۶ سالگیم یه عروسک قشنگ از دوستم فرنیا کاشانی هدیه گرفتم. خیلی وقته که توی زیر زمین خونمون گذاشتمش تا به درسام برسم.

راستی ۱۲ روز دیگه تولد منه . من خیلی خوشحالم . قرار شده توی مجموعه تفریحی توپ همراه سه دختر عموم و پسر عموم تولد بگیریم. کیک هم همونجا میخوریم. خیلی خوش میگذره .

 فعلا خدافظ

   

 
لینک مطلب


جایزه
سلام .دوباره برگشتم.

خانم مهدی زاده امروز بالاخره به من جایزه داد. یه جعبه آبرنگ ۱۲ تایی و یه بازی فکری. او به بچه ها گفت که من خیلی دختر خوب و درسخونی هستم و پدرو مادرم هم تو خونه ازم راضیین . بچه ها برام دست زدن . من خیلی خوشحالم. تازه از این بهتر هم این خبر که امروز میخوام با مامان و علی بریم دیدن عموهای فیتیله ای. اونا اومدن کرمان. زهرا عباس نژاد هم میاد . من خیلی خیلی خوشحالم.

خدافظ

 

 

 

 

 
لینک مطلب


ناراحتی
سلام دوستای خوبم.

امروز من خیلی ناراحتم چون امروزم به ما جایزه ندادن. خانم مهدی زاده گفت که میخوان به ما جایزه ویژه بدن. ولی امروزم که ندادن . من و ریحانه یوسفی تو مدرسه خیلی گریه کردیم. هر دوتامون یاد مدرسه قبلیمون (نیکان) افتاده بودیم. ریحانه میگف بیا دوباره بریم نیکان. من این مدرسه رو دوست ندارم. منم وقتی بابام اومد دنبالم گفتم که میخوام برگردم نیکان. تو خونه مامان گفت چشات چرا قرمزه ؟ گریه کردی؟ منم گفتم که بازم به ما جایزه ندادن .مامان گفت عیبی نداره حتما خانم مهدی زاده میخواد بهتون جایزه بده . امروزم که بیکاری خانم بوده یادش رفته به شما بگه که بعدا بهتون میده. الان دیگه حالم بهتر شده . بعدا براتون مینویسم چی شد.

 خدافظ

 

 

 

 
لینک مطلب


کارگاه علوم
سلام . دوستای خوبم.

یادتونه گفتم که درباره حیوونا قراره تحقیق کنیم. من درباره زرافه نوشته بودم. امروز کلاس مارو بردن کارگاه علوم. اونجا خانم ابراهیمی نژاد یکی یکی بچه ها رو صدا میکرد تا بیان درباره تحقیقاشون صحبت کنن. اول فاطمه اثنی عشری رو صدا کرد . خانم بهش گفت فقط ۵ دقیقه باید صحبت کنی و بشینی تا همه نوبتشون بشه .فاطمه تحقیقشو نیوورده بود ولی بلد بود. او درباره خرگوش صحبت کرد. بعد نوبت فائزه اسدی شد او درباره مار افعی حرف زد. خانم گفت آفرین دستت درد نکنه. بعدش فاطمه جهانشاهی درباره قورباغه صحبت کرد.

چقدر صبر کردم تا نوبت من شد . من رفتم و هرچی که دیشب خونده بودم از رو تحقیقم برا بچه ها گفتم . خانم منو هم تشویق کرد . وقتی که همه کارشون تموم شد خانم گفت بچه ها جالبترین تحقیقهایی که نوشته شده مال فاطمه یوسف زاده و هانیه مددی بود. خوب تشویقشون کنین. راستی هانیه درباره خفاش نوشته بود . خلاصه خیلی خوشحال شدم. شاید توی دهه فجر به ما هم جایزه بدن.

 خدافظ

 

 
لینک مطلب


مصاحبه قاطی پاتی با فاطی

مصاحبه قاطي پاطي با فاطي

اين سوالا را بابام ازم پرسيده

 -         قشنگترين آرزوت چيه؟

-         اينكه معلم زبان بشم

-         قشنگترين دوسستت كيه؟

-         يعني از نظر ظاهري ؟

-         آره

-         زهرا عرب پور

-         قشنگترين دوستت از نظر اخلاقي

-         مبينا گنجعلي خاني

-         قشنگترين خاطره ت

-         روز آشنايي با دوستام

-         بدترين خاطره ت

-         وقتي تو خونه ي عمو بودم ، با اسكيت خوردم زمين چونه م خون شد

-         بهترين سفري كه رفتي

-         تهران ، وقتي رفتيم قلعه سحرآميز

-         از كدوم درس بيشتر خوشت مي آد ؟

-         رياضي وورزش

-         يه معلم خوب چه جور بايد باشه ؟

-         نبايد  سختگير باشه ، نبايد با بچه ها  دعوا كنه ،مهربون باشه

-         اگه قرار باشه يكي از عروسكاتوحتما بندازي بيرون ، كدوم يكي رو مينداختي ؟

-         اين سوال خوبي نيست ،چونكه من همه عروسكامو دوست دارم و مجبور نيستم اونارو بيرون بندازم

-         وقتي سر چارراه يه بچه فقير مي بيني چه حالي پيدا مي كني ؟

-         فكر مي كنم جاي همون بچه ام و احساس بدي دارم

-         وقتي يه بچه مي بيني كه درسش از تو بهتره چه حالي پيدا مي كني ؟

-         احساس خوبي دارم . چون كه اونم تونسته عين من در س بخونه و باهوش بشه

-         شبا آفتاب كجا ميره؟

-         اونور كشوره ، چونكه وقتي اينجا صبح باشه اونجا شبه ، وقتي اونجا روز باشه اينجا شبه

-         فكر مي كني رفتارت با داداشت خوبه ؟

-         نه

-         وقتي به ستاره ها نگاه مي كن چه احساسي داري ؟

-         احساس دارم همه آرزوهام برآورده شده . بچه كه بودم فكر مي كردم تو ستاره ها يه مهتابيه و يه خانم داره اونجا خياطي مي كنه

-         خدا چه شكليه ؟

-         خدا ديدني نيست اما ما مي تونيم نعمت هاش رو ببينيم .

( من مي خندم ، فاطمه ميگه : چيه ؟ كجاش خنده دار بود؟ بعد اين شعر را كه از يه بلوتوث شنيده ميخونه : خداي لم يلد كه ديدني نيست ، حرفاش با اين گوشا شنيدني نيست )

-         احساست رو در باره باران بگو

-         بارون گريه ي ابرايه ،وقتي ابرا ناراحتن گريه مي كنن بعدش بارون مياد

-         اينا رو از تو فيلما ياد گرفتي ؟

-         آره ، ولي « بارون گريه ابرايه » نه

-         اگه يه اتاق پر از پول داشته باشي ، اولين چيزي كه مي خري چيه ؟

-         عروسك و سي دي

-         كدو اخلاق باباتو بيشتر دوست داري ؟

-         وقتي كه صداش رو تغيير ميده و با مزه حرف مي زنه

-         الان دوست دارس لپ كي رو بكشي ؟

-         لپ زهرا سالاري

-         كيه اين زهرا سالاري ؟

-          يكي از دوستاي مدرسه ي ستاره هاي معرفت

 

 

 
لینک مطلب


تحقیق
سلام دوستای خوبم.

خانم علوممون (اسمشو یادم رفته ) گفته برین درباره یه حیوونی که دوست دارین تحقیق کنین. بهمون یه برگه مخصوصی داده و گفته از روش کپی بگیریم و تحقیقمونو توش بنویسیم . یا با خط خودمون یا اگه نتونستیم مامانمون برامون بنویسه.

خانم گفته بهترین تحقیق رو توی سایت مدرسمون معرفی میکنن و توی دهه فجر بهش جایزه میدن.

من درباره زرافه تحقیق کردم . فکر کنم شش یا هفت صفحه ای میشه . تازه یه عکس بزرگ از یه زرافه هم از تو اینترنت پیدا کردم میخام بزنم توش. بعد تحقیقمو تو یه پوشه خوشکل میذارم و میبرم مدرسه .

بعدا براتون مینویسم که کی تحقیقش انتخاب شده. فعلا بای بای

 

 

 
لینک مطلب


نمره زبان
سلام.

امروز بابام رفته بود موسسه اندیشه و بیان تا نمره امتحان فینال منو بگیره و برا ترم بعد ثبت نامم کنه. من تاپ نشده بودم. خیلی جلو علی کم اوردم. علی ترم قبلی تاپ شده بود.من خیلی خجالت کشیدم .

راستی با دوستم زهرا عباس زاده تلفنی حرف زدم . اون گفت که به کلاس نمیدونم چی خلاق میره . منم آدرسشو گرفتم و به بابام گفتم منم میخوام برم . بابام هم قبول کرد که اسممو اونجا بنویسه. حالا نمیدونم اصلا اونجا دیگه کجاس ؟!!! چه کلاسایی داره ؟ حالا تا فردا صبر میکنم تا برم ببینم اونجا چکار میکنن. بازم دیر شده باید برم بخوابم تا فردا بتونم زود بیدار شم برا مدرسه. تا فردا خدافظ

 

 
لینک مطلب


ترم جدید کلاس زبان
سلام.

من سه شنبه هفته پیش امتحان فینال زبان داشتم . راستی یادم رفته بود بگم که من کلاس زبان میرم . ترم ۳ یعنی GSG3 هستم. امتحانمون خوب بود فکر کنم تاپ بشم. آخه ترم قبل نه ترم قبلش تاپ شدم. بابام گفته بود اگه این دفعه هم تاپ بشم بهم یه جایزه خوب میده . حالا من منتظرم ببینم چی میشه. تازه از اول بهمن ترم جدید شروع میشه. ببخشین دیگه میرم خیلی خوابم گرفته تازه فردا هم دیر بیدار میشم . خدافظ 

 

 

 
لینک مطلب


مدرسه
nmadreseh.jpg-60127 اولی اسمش هست نفیسه عباس زاده و دومی هم زهرا شجاعیه سمت چپی هم که خودمم

 

 

 

 
لینک مطلب


مدرسه
madre.jpg

توي حياط مدرسه با همكلاسيم غزال حاج اسماعیل زاده

 

 

 
لینک مطلب


روز عاشورا . ميدان عاشورا
rrrrrrrrr-copy.jpg اينم ميدون عاشورا . اينم من و داداشم كه از مراسم برگشتيم
 
لینک مطلب


روز عاشورا
fafafa.jpg اینم یه عکس خودم روز عاشورا

 
لینک مطلب


شام غريبان
ffff.jpg-18583

 شام غريبان من و داداشم علي رفتيم حسينيه ثارالله شمع روشن كرديم

 

 

 
لینک مطلب


محرم

سلام . امروز روز اول ماه محرمه . بچه ها ميدونين محرم چه ماهيه ؟ در اين ماه امام حسين (ع) به شهادت رسيد .

امروز كه به مدرسه رسيدم ،دم در مدرسه يه پارچه اي ديدم كه روش نوشته بود "كيست حسين را ياري كند ؟"  من دلم سوخت .

توي ماه محرم ما نبايد خيلي شاد باشيم و به آهنگهاي شاد گوش بديم . ما توي ماه محرم ، لباسهاي سياه ميپوشيم و براي عزاداري ، به مسجد ميرويم .

ماه محرم سال پيش ، من و برادرم علي ، دو تا بلوز مشكي خريديم . روي لباس علي ، عكس حضرت اباالفضل كشيده شده . ما همراه مامان و بابا به حسينيه ثارالله رفتيم . اونجا مردم سينه ميزدن و بعضي ها هم زنجير ميزدن . من و علي دو تا زنجير خريديم .

امسال هم ميخواهيم همون جا بريم براي عزاداري.

 

 
لینک مطلب


شعر
سلام بچه ها شعر منو شنیدین ؟ من خودم اونو گفتم . مامان و بابا میگن خوبه شما

رو نمیدونم . حالا اونو بخونین ببینین چطوره . حتما برام نظرتونو بنویسین. میخوام از

حالا به بعد خوبتر و قشنگتر شعر بگم.

 

زرافه ی کوچک من دو دست و دوتا پا داره

دوسش دارم خیلی زیاد چون که خیلی وفا داره

دوسش دارم اونو زیاد چون که خیلی بازیگوشه

اگه که دعواش بکنم قهر میکنه میره گوشه

خوب چطور بود؟

 

 
لینک مطلب


سلام . من فاطمه یوسف زاده هستم. میخوام اینجا از خودم و عروسکام و دوستام و مدرسم یه چیزایی بنویسم. اگه حوصله تماشای خاله بازی دارین به من سر بزنین. راستی من الان کلاس دوم ابتدایی دبستان غیر انتفاعی ستاره های معرفت کرمان هستم

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387

پیوندها
My daily memories
هانا كوچولو
وبلاگ مامان و همكاراش(گروه زبان انگليسي ناحيه 2 كرمان)
داداش علی
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::


  RSS  
پرشین وبلاگ

< > < >